به وبسایت پرتال جامع افق خوش آمدید

تبلیغات

مطالب این تارنما با استفاده از اسکریپت هوشمند خبرخوان افق گردآوری شده است . درصورت مشاهده محتوای نامربوط لینک مطلب را گزارش دهید .

تبلیغات






آخرین صحبت های امام حسین (ع) در مدینه النبی

امام حسین(ع)در وداع با محمد حنفیّه چگونه اهداف قیام خود را تشریح کرد؟

جواب: هنگامى که مردم از قصد امام حسین(علیه السلام) براى حرکت به کوفه با خبرشدند، گروهى از آنان امام(علیه السلام) را از این سفر برحذر داشتند.
امام(علیه السلام) بعد از خوددارى و استنکاف از بیعتبا یزیدو در واقع اعلان جنگ به حکومت بنى امیّه، همان تفاله هاى دوران جاهلیّت عرب، ناگزیر از سفر به سوى کوفه بود، زیرا نفوذ بنى امیه در مدینه که در دوران حکومت عثمانبه اوج خود رسیده بود، هنوز در میان افراد سرشناس و با نفوذ مدینه زیاد بود، و مکّه نیز به عنوان حرم امن خداباید از هرگونه درگیرى برکنار باشد.
در حالى که کوفه مرکز شیعیان و علاقه مندان اهل بیت(علیهم السلام) بود و اگر اختلاف و پراکندگى و ترس و بزدلى را از خود دور مى کردند ساقط کردن حکومت یزیدو یزیدیان منفور براى آنان کار مشکلى نبود.
به هر حال امام(علیه السلام) بعد از مخالفت علنى با بیعتو به طور کل با حکومت یزیدو آل ابى سفیان ناچار از این سفر بود. 
امام(علیه السلام) هنگام صبح به خانه بازگشت. برادرش محمّد حنفیّه به نزد وى آمد و عرض کرد: «برادرم! تو محبوبترین و عزیزترین مردم نزد من هستى. به خداسوگند! من از خیرخواهى در حقّ کسى دریغ نمى کنم، تو از همه به خیرخواهى من سزاوارترى. زیرا من و تو از یک ریشه ایم و تو جان و روح و چشم و بزرگ اهل بیتمن هستى، و پیروى تو بر من واجباست. چرا که خداوند تو را بر من شرافت بخشید. و تو را از بزرگان اهل بهشتقرار داده است».
محمّد حنفیّه در ادامه افزود: «به مکّه برو، اگر آنجا براى تو امن بود پس در آنجا بمان; و اگر چنین نبود به سوى یمن رهسپار شو. که آنان یاران جدّ و پدر تواند. آنان مهربانترین و با محبّت ترین و مهمان نوازترین مردم اند. اگر آنجا براى تو امن بود که مى مانى و گرنه به شن زارها و شکاف کوهها رفته! و از شهرى به شهر دیگر کوچ کن! تا ببینى کار این مردم به کجا منتهى مى شود و خداوند بین ما و این گروه فاسق داورى خواهد کرد».


امام(علیه السلام) فرمود: «یا اَخی وَاللّهِ لَوْ لَمْ یَکُنْ فی الدُّنْیا مَلْجَاً وَ لا مَاْوىً، لَما بایَعْتُ یَزیدَ بَنْ مُعاوِیَه»؛ (اى برادر! به خداسوگند! اگر در هیچ نقطه اى از دنیا، هیچ پناهگاه و جاى امنى نداشته باشم هرگز با یزیدبن معاویه بیعتنخواهم کرد). 
محمّد حنفیّه از سخن گفتن باز ایستاد و گریست. امام(علیه السلام) نیز مدّتى با وى گریست، سپس فرمود: «یا اَخی جَزاکَ اللّهُ خَیْراً، لَقَدْ نَصَحْتَ وَ اَشَرْتَ بِالصَّوابِ وَ اَنَا عازِمٌ عَلَى الْخُروُجِ اِلى مَکَّهَ، وَ قَدْ تَهَیَّاْتُ لِذلِکَ اَنَا وَ اِخْوَتی وَ بَنُو اَخی وَ شیعَتی، وَ اَمرُهُمْ اَمْری وَ رَاْیُهُمْ رَاْیی، وَ اَمّا اَنْتَ یا اَخی فَلا عَلَیْکَ اَنْ تُقیمَ بِالْمَدینَهِ، فَتَکُونَ لی عَیْناً عَلَیْهِمْ وَ لا تُخْفِ عَنّی شَیْیاً مِنْ اُموُرِهِمْ»; (برادرم! خداوند به تو پاداش نیکو دهد. خیرخواهى کردى و به راه درست اشاره کرده اى. من اکنون عازم مکّه هستم و خود و برادرانم و برادرزادگان و پیروانم را براى این سفر آماده کرده ام. برنامه و رایشان همان برنامه و راى من است. امّا تو اى برادرم! ماندن تو در مدینه ایرادى ندارد تا در میان آنان چشم (خبررسان) من باشى و از تمام امورشان مرا با خبرساز!).
تعبیرات امام(علیه السلام) به خوبى نشان مى دهد که بنى امیّه عرصه را بر آن حضرت تنگ کرده بودند، ولى او تصمیم نهایى خود را گرفته بود که هرگز تن به ذلّت و ننگ، ذلّت و ننگى که مایه سرافکندگى مسلمین و تزلزل مبانى اسلاماست ندهد. آرى، هرگز با یزید بیعتنکند و حکومت او را به رسمیّت نشناسد.
این عهدى بود که با خداو جدّش پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) بسته بود و بر این عهد وفادار ماند و شربت شهادت را با افتخار نوشید. 

منابع:منتخب طریحى، ص 410 ; ناسخ التواریخ، ج 2، ص 14 و ینابیع المودّه، ص 401 (به اختصار).
فتوح ابن اعثم، ج5، ص30-32. مقتل الحسین خوارزمى، ج1، ص188 و بحارالانوار، ج 44، ص 329.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب
تمامی حقوق این وب سایت برای گروه آواساز محفوظ است